سديد الدين محمد عوفى

437

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

مانم . مرد گفت : چاره نيست ازين مناكحت . زاهد بدان مصاهرت رضا داد و هم در روز دختر را با وى نكاح كردند « 1 » و شب ديگر سراى را بياراستند و دخترى « 2 » آراسته چون ماه ناكاسته بر تخت جلوه آوردند « 3 » . چون پرده « 4 » از پيش عروس دور كردند « 5 » مرد زاهد گفت « 6 » : عروسى را ديدم « 7 » چون طاووس آراسته « 8 » پرملاحت « 9 » و چهرهء او همه صباحت . مرد زاهد « 10 » انديشيد كه « 11 » با من غدر كردند و همانا اين عروس من نيست ، چه مرا گفته‌اند كه اين دختر كر است و گنگ و بىدست و پاى و بىچشم و گوش . اين « 12 » آن دختر نيست . پس از خانه « 13 » برون آمد . پدر زن پيش وى « 14 » بازآمد و گفت : اى فرزند ؛ بدان كه دختر من سليم الاطراف است « 15 » و آن‌كه گفتم چشم ندارد مراد آن بود كه هرگز به نامحرم ننگريسته است « 16 » . و آنچه گفتم كر است مراد آن بود كه آواز نامحرم به گوش « 17 » وى نرسيده است . و من چون صلاح و عفاف وى بديدم دانستم كه چنين عروس جز لايق تو نتواند بود « 18 » ، او را به تو دادم و اسباب شما مهيّا كردم . و به سبب آن عفت زاهد از حضيض محنت به اوج ثروت برآمد و از جملهء ارباب غنا « 19 » گشت . پس به « 20 » دلايل اين حكايت مقرر است كه عفت و صلاح سبب نجاح و فلاح دنيا و عقبى است و هر كه سر از گريبان پاك دامنى برمىآرد « 21 » و « 22 » دست از آستين عصمت بيرون

--> ( 1 ) مپ 2 - و هم در . . . كردند ( 2 ) مج : دختر را نيز ( 3 ) مپ 2 : دادند ( 4 ) مج : تتق ( 5 ) مپ 2 - چون پرده از پيش عروس دور كردند ( 6 ) مج : در نگريد ( 7 ) مج : عروسى ديد ( 8 ) مج : آراسته چون طاووسى ( 9 ) مج : روى همه ملاحت ( 10 ) مج - مرد زاهد ( 11 ) متن و مج : گفت ( 12 ) متن - اين ( 13 ) مپ 2 : به بهانه ( 14 ) مج : خسروى پيش او ( 15 ) متن و مج : بود ( 16 ) مج - و آنكه گفتم . . . ننگريسته است ( 17 ) مج : سمع ( 18 ) مج : چنان عروسى جز چنين شاهى لايق نتواند بود ( 19 ) متن و مپ 2 : اغنيا ( 20 ) متن و مپ 2 : بر ( 21 ) مپ 2 : بردارد ، مج : مىبرآرد ( 22 ) مج + دو